ساعت25
بعضیا با سکوتهای ممتد انتظارهای ابدی می آفرینند.
دستهایم را بسته است
و عشق مرا به برده ای بدل کرده است
برده ای خود خواسته
رام و سر به راه و خاموش در دستهای تو
برده ای که هرگز آزادی تلخ خود را نمی خواهد.

تماس دست تو با من
پس از گذشت سالها که نبودی..
تو رفته بودی و سالها رفتند
اکنون دستم را بگیر
و این سالهای فاصله را بردار
و به این روز خاکستری نوری را ببخش که پیش از این صاحب آن بود..

تمام زندگی مرا قطعه قطعه می کنند
دیگر نمی خواهم کلمات تو را بشنوم
آنها همیشه حمله می کنند
بیا آنها را ببر کلماتت را از من بگیر !
شاید فکر می کنی که می توانی با کلامی مرا تحقیر کنی
فکر می کنی که توانمند و ماهری نامه های زیبا برای من می نویسی
تا برتری خود را به من ثابت کنی
اما رفتار تو از کلامت بلندتر سخن می گوید !
تو تنها مشتی کلمه ی دروغین هستی
بی هیچ حقیقتی !
فکر می کنی که زیرکی
می خواهی با کلامت بر همه چیز حاکم شوی !
اما رفتارت از کلامت بلندتر سخن می گوید
تو تنها مستعد ساختن و ویران کردنی
و من تنها عاشق کلام تو شدم
عاشق کلمات
اما تو نمی توانی با کلمات مرا شرمگین کنی
من از کلمات خسته ام
از این ارتباط زبانی
از این همه دروغ
پیغامی از بهشت پیغامی از جهنم
هر نامی که می خواهی روی آن بگذار
اما فرار نکن!
راست و حقیقی باش ..
کلمات را برای هیچ قربانی نکن !
از : م.لوئیزسیکونه_شاعر و ترانه سرای ایتالیایی _آمریکایی

زمبن سرشار از زندگیست !
باران که می بارد...
سرشارم از یادت!






